دست زنجیربافان در زنجیر باد
به دنبال دستگیری تحریریه مجله فرهنگ و آهنگ و شائبه توقیف مجله
دست زنجير بافان در زنجير باد
1 – آروین صداقتکیش، کیوان فرزین و بهرنگ تنکابنی، از نویسندگان عرصه موسیقی و گردانندگان مجله وزین فرهنگ و آهنگ به جرم هیچ و پوچ بازداشت شدند. از سویی شنیده شده که مجله فرهنگ و آهنگ نیز توقیف شده است. با توجه به عملکرد قانونی، مشخص و غیر سیاسی این مجله، توقیف مجله و بازداشت گردانندگان آن و عدم تشخص جرم، غیر قانونی است.
2 – شکی نیست مجله فرهنگ و آهنگ از زمان انتشار آن تا به حال، توانسته موجی از روشنگری در عالم موسیقی و خوراکی فکری برای اهالی فرهنگ ایجاد کند. توقیف و عدم انتشار آن، نشان از ضدیت دیرینه دولت با میراث فرهنگی و هر نوع روشنگری و روشنبینی در این عرصه است. مشخص است که دورنمای دولت از این انسداد و انحصار چیست؛ با حذف رسانههای بسیار محدود موسیقی، امکان جریانسازی اطلاعات حوزه فرهنگ به ویژه موسیقی را سلب کنند. مردم را از فرآیند فعالیتهای موسیقی بیخبر سازند. پیوند مردم با موسیقی را منقطع سازند. در نهایت در بیخبری مردم، در یک کودتای روزانه یا شبانه، هر چه نام و نشانی از موسیقی ایرانی دارد، محو سازند. مسئله تنها توقیف و بازداشت مجله و دستاندرکاران مجله نیست که براندازی میراث فرهنگی و دراندازی یک ارتش فرهنگی است. ضدیت حضرات با موسیقی امروزین نیست، دیرگاهی است در این گنبد دوار نشسته و فرهنگ و هنر این سرزمین را سلاخی میکنند. عاشقان را گردن میزنند مبادا شعلهای در آن نهان باشد. آسمان کشتی ارباب هنر میشکند. نمیپندارند که در افتدان با اهالی هنر، ملک و دیوان را با هم خواهد سوازاند: دردمندان بلا زهر هلاهل دارند / قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی.
اندکی نمیپندارند که این میراث مانند شجره طیبهای قوام و دوام دارد. بر این منابر نهجالبلاغه را بر مردم تفسیر، تدریس و مداحی میکنند. کمی غور نمیکنند و روی دیگر آن را بر خود بخوانند. که گفته است چندین ورق را ببین / ورق را بزن حق را ببین. حضرت علی میگوید: فإنّهم صنفان إمّا أخ لک فیالدین و إمّا نظیر لک فی الخلق مردم سرزمین دو دستهاند یا برادران دینی تو هستند (یا دینی غیر از دین تو و شاید بیدین) هستند. وَ لاتَنْقُضْ سُنَّة صالِحَة عَمِلَ بِها صُدُور هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُلْفه و … (مبادا سنت و میراث استواری را در جامعهای که موجب فخر آن جامعه شده، را منسوخ سازید. از سویی دیگر میراث دیگری نیاوری که مردم با آن بیگانه هستند. زیرا معایب میراث خودساخته را بر گردن تو میگذارند)
اما در مقابل این میراث کهن ایستادگی کردن، مانند غبار اسبان مغول، تنها از غبار اغیار غبار ماند.
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
3 – اگر پیشترک مختصر شکی، بر بطلان این نوع بازداشتها میرفت، حال با بازداشت این عزیزان دربند، تمام اعتبار تفکر جاری (حداقل) برای اهالی موسیقی، ثابت و البته ساقط شد. زیرا صداقت و سلامت کیش بازداشتشدگان بر عمده اهالی موسیقی مبرز است. مگر آروین صداقتکیش چه میکرد و چه مینوشت که زنجیره انحصار گریبان وی را گرفته است! آروین صداقتکیش عمده فعالیتش بر مبنای قلم بود. به تحقیق، هیچگاه قلم خود را در راه سیاست هزینه نکرد (اگر در وادی سیاست هم میپیمود، راهی را جز حقیقتگرایی نمیگزید). سبک نگارش موسیقایی آروین حقیقتاً، سبکی نوین بود. در فقدان کاروبار پژوهش در حوزه موسیقی، وجود آروین برای این عرصه بسیار مغتنم بود. گواینکه با پیشزمینههای که در عالم اندیشه و فلسفه داشت، قلمش سبقه تئوریکی یافته بود. از این حیث نویسندهای یگانه در عالم موسیقی بوده و هست. به تاریخ موسیقی نه یکجانبه که محققانه مینگریست. ضمن تاریخنگری، با توجه به آن سبقه تئوریک، رویکرد تحلیلی به دادههای تاریخی خود داشت. به معنای واقعی منتقد بود. ویژگی که کمتر در نویسندگان عرصه موسیقی دیده میشود. در نگارش خود، اصلاً در پی تحقق منافع شخصی و گروهی نبوده و نیست. همواره برای وی حقیقت ارجحیت داشته است. دقت و انظباط فکری وی در نگارش و نقد، از دیگر ویژگیهای وی بود. هرگاه نگارنده مقالهای مینگاشت، برای کسب نظر به ایشان نیز ارسال میکردم. ایشان بیرحمانه و البته سنجشگرانه نیک و بد ماجرا را نشان میداد. حتی از نقطه و فاصلهای در تایپ هم نمیگذشت! مانند نامش صداقتپیشه و صداقتکیش بود. چند وقت پیش مقالهای درباره تأثیر مشکاتیان در موسیقی ایرانی نگاشت. آروین نقش مشکاتیان را تأثیرگذار و … قلمداد کرد. شخصی بر وی تاخت که فلانی تو پیش از فوت مرحوم نقدهای جدی بر وی وارد میکردی! … (در فضایی که اگر انتقادی به مشکاتیان میرفت. هزار وکیل و وصی پیدا میشد!) آروین در پاسخ گفت: بنده هنوز بر نقدهای خود پایبندم. من همانجا درود بر شرف و تقوای علمی این بزرگمرد فرستادم. خبر دستگیری این آزادمرد نگارنده را شگفتزده کرد و با بغضی ذاتی گفتم: بریده باد دستی که دستان چونین را بر زنجیر افکند. در نهایت دست زنجیربافان در زنجیر باد.
4 – بر اهالی موسیقی فرض است نسبت به دستگیری همکاران و دوستان خود کمی شجاعت پیشه کنند و نسبت به این انحصار دیرینه، مطالبه حق نمایند. بر ظالم خروش کنند. از سویی خانه موسیقی بجاست که مانند حساسیت گذشته خود مبنی بر هتک حرمت جناب شجریان، نسبت به دستگیری این افراد و توقیف مجله فرهنگ و آهنگ، اعتراض صنفی خود را جاری سازند.
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر
کمان گوشهنشینی و تیر آهی نیست
نويسنده :ژورناليست سبز
انشا الله به زودي
خيلي مطلب خوبي بود
به اميد آزادي تمامي زندانيان سياسي
و به اميد روزي كه يك صدا فرياد بزنند اعدام نه
حقیقت نیوز
کار مهمی با شما دارم اگر ایدی برای چت داری تو وبلاگم بگذار
با سلام. به زودي تقاضاي شمارا انجام خواهيم داد
با سلام و درود :X
خیلی معذرت میخوام اگه دیر کامنتتون رو دیدم در بلاگم اوتوماتیک رفته بود در قسمت اسپم! بلاخره وردپرس هم یه جاهایی قاط میزنه دیگه
با افتخار لینک میدم بتون.
وبلاگی زیبایی دارین.
موفق باشی دوست من :-*
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که میخوانی مرا،
بنشین برادر وار
تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه
احوال حقگویی و حقجویی…
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
بهزور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب
آلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
عمر گل
توی این خالی درگیر
توی روزگار بی پیر
تو حصار زخم و زنجیر
برای نفس کشیدن
ما یه جور بهونه بودیم
******************
توی آشوب سیاست
وسط جنگ ریاست
وقت تنبیه و حراست
میون وعظ و خطابه
شعر عاشقونه بودیم
******************
روزای غیبت خورشید
وقتی چش چشو نمی دید
توی جاده های تردید
واسه اون که پا به راهه
مثل یه نشونه بودیم
******************
ما نخواستیم که بمونیم
مثل کرمای تو باغچه
ارزونی هرچی کرمه
عمر بی برکت زاغچه
سهم ما از زنده بودن
مال غنچه های فرداس
همه خوب اینو می دونن
عمر گل همیشه کوتاس
لطفا نظرات حمايتي خود را ارسال كنيد
http://farhang-ahang.blogfa.com/